نظرات تبلیغاتی حذف میگردد
پس الکی به خودت زحمت نده
مثلاً یساری رو فقط باید تو پیکان جوانانِ دو کاربراتِ فنر خوابیدهِ سبزِِ رینگ اسپرتِ داشبورد چوبی گوش داد.
صدای هایده رو فقط تاکسی گوجه ای 48 درک میکنه.
به نظرم معین رو هم تو جاده شهرکرد به اصفهان باید گوش داد.اتوبوس بنز 302 باشه بهتره.
اصولاً عادت دارم پستهامو با چند روز تاخیر ارسال کنم،وقتی که به اصطلاح میگن نوشداروی بعد از مرگ سهراب و از این شر و ورا.به هر حال باید حسش بیاد تا دست به کیبرد ببرم آخرشم نمیدونم چی از آب درمیاد...
اهه!!!همین تازه دیدم بلاگفا یه سیستم جدید برچسب زنی به مطلب نصب کرده،کم کم این بلاگفا داره یه تکونی به خودش میده.
از سه روز قبل با دوستم برنامه ریخته بودم که واسه شب سال نو میلادی کجا بریم تا بهمون خوش بگذره و تصمیم گرفتیم بریم مرکز شهر،همونجایی که کلیسای بزرگ هلسینکی قرار گرفته.آخه اونجا قراره آتیشبازی بزرگی اجرا بشه اما من اون موقع اصلا حواسم نبود که سال نو میلادی ساعت دوازده شب تحویل میشه و باید تا پاسی از شب توی خیابونا باشیم.روز موعود فرا رسید و ساعت 4 با قطار شهرمون رو به مقصد هلسینکی ترک کردیم و ساعت 5 به پایتخت رسیدیم...اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد یه هیئت صلواتی به نام عاشقان حضرت مسیح بود که به مردم توی خیابون کیک و شیرینی و شربت میداد...البته شربتاش مزه ساندیس میداد واسه همین لب به شربت نزدم.
تا ساعت 12 شب 7 ساعت مونده بود و توی این مدت 7 بار شهر رو از زیر نظرمون گذروندیم و از تمام مک دونالدهای شهر بازدید کردیم،البته بدون صرف هزینه های اضافی یعنی هیچ چیزی نخوردیم و فقط اونجا نشستیم.کم کم شهر شلوغتر شد و به پایان سال 2011 و شروع سال 2012 تزدیکتر میشیدیم.
به اصرار دوستم یه پک هشت تایی آبجو خریدیم که کاش دستم میشکست و نصف پول آبجو رو نمیدادم هر چند از همون اول هم تصمیم نداشتم از این آبکیها بنوشم اما چون دوستم پول کم داشت تصمیم گرفتم کمکش کنم.من نمیدونم معده رفیق ما از چه جنسی بود که تونست این همه آبحو رو تو خودش جا بده...یه ساعت از نوشیدن اولین بطری نگذشته بود که اداهاش شروع شد و هی به من چشمک میزد که دارم الکی تظاهر به مست بودن میکنم آخه کی با آبجو 4.7% مست میکنه....نگو این رفیق ما بی جنبه تر از اونیه که فکرشو میکردم و ظرفیتش در حد 2.5% هم نیست چه برسه به 4.7%.جالب اینجاست که قبل از خرید آبجو آقا تصمیم داشتن نوع 24% رو بخرن اما با کدوم پول؟خب مسلمه وقتی بانکی مثل من همراهشه فکر پول اذیتش نمیکنه اما من نسبت به خریدش ممانعت کردم و مثلا کلی هم از من دلخور شد.
کم کم به ساعات پایانی شب نزدیک میشدیم و سر کله افراد شنگولی مثل رفیق من از هر گوشه خیابون پیدا میبشد...ظرفیت دیسکو ها هم یکی پس از دیگری تکمیل میشد و بادیگاردهای جلوی درب هم فستیوال زیبایی اندام را انداخته بودن.انصافا عجب آدمها و با چه قیافه های خفنی رو واسه این کارا استخدام میکنن.کافیه چپ بهشون نگاه کنی...
من که از اول حدس میزدم این رفیق ما جنبه درست حسابی نداره واسه همین حسابی حواسمو بهش داده بودم که کار خطایی انجام نده و خوشبختانه کار به اونجا نکشید آخه دیدم رنگش داره سبز و بنفش میشه و طبق محاسبات من کارش تمومه...به هر بدبختی بود تونستم آب سالم واسش جور کنم و بعد از خوردنش چشمتون روز بد نبینه همه چیزای که در طول هفته خورده بود رو به نمایش عموم درآورد اونم کجا؟وسط خیابون.
خلاصه همه چی به خیر گذشت و تونستیم از آتیش بازی ساعت دوازده نهایت کیف رو ببریم.اما تا اون موقع این همه آدم مست رو یه جا با هم ندیده بودم...وای چه فاجعه ای...همه جور آدمی اونجا دیده میشد حتی یه قسمت مربوط به افراد دو جنسه و گی بود...قیافه هاشونو باید میدیدن.اخخخخخخخخخخخ حالم بد شد.
قسمت اعظم بدبختی ما در اون شب این بود که تا ساعت 4 صبح قطاری برای حرکت وجود نداشت و باز هم چند باری تمام پاساژها و مک دونالدها و کلا خیابونای شهر رو زیر پا گذاشتیم تا خودمون رو یه جورایی سرگرم کنیم و به لطف دخترای مهمون نواز فنلاندی اونشب هم خیلی سرگرم شدیم...کلا شب به یاد موندنی بود.
خ ن: دوستم مهمترین تصمیم توی زندگیش رو اون شب گرفت که دیگه لب به مشروب نزنه.
همین گهی هستم که هستم
خ ن:بعدا قضیه مامان افشین رو هم واستون میگم
یه دگرگونی عجیبی پیدا کردم طوری که به غیر از قضیه پست قبلی از یه سری مشغله های فکری دیگه آزاد شدم
خودش میدونه چی میگم :-"
خ ن:من که آخر نفهمیدم چم شده
فهمیدم زندگی خیلی بی رحم تر از اونیه که فکرشو میکردم.
فهمیدم هر کسی که خوشحالتره به همون اندازه غمش هم بیشتره اما میخنده.
اما این خنده ی آخری خیلی خیلی تلخه...
بعد از فوت پدرم دردناکترین خبری بود که شنیدم
دیشب از زبون خودش شنیدم اما با خنده...
دیشب برف میومد اما من دیگه از دیدن برف خوشحال نمیشم
شاید چند وقتی نباشم...خیلی دلم گرفته
از اینا که جلوشون آرم المپیک داره
فکرشو بکن اینجا 20 ساعت از 24 ساعت تاریکه و توی تاریکی فقط به یلدا فکر میکنم.
من یلدامو میخوام.
خانما خواهشا نوبت رو رعایت کنید... اینجا خبری از پارتی بازی نیست آخه میخوام پایه های زندگیمو بر اساس عدالت بکوبم و نمیخوام تا ثریا کج بره و لیلا راست بیاد و جولیا از صف برنه بیرون،جون هر کسی دوست دارین صف رو خراب نکنید.هر کس هم اعتراض داره بازم باید صف بگیره اما اینبار توی قسمت معترضین.ضمنا یادتون نره حتما رزومه کامل تهیه کنید مثل این خانم که اخیرا رزومشو به طور کامل واسم ایمیل کرده،هر کسی هم اومد اینجا و رزومه دستش نبود میره ته صف تا دوباره نوبتش بشه...
اعتماد به نفس زده بالا در حد بارسلونا-رئال مادرید.شلوغش نکنید خودم واستون تعریف میکنم قضیه چیه.از خدا چه پنهون از شما هم پنهون نیست که من توی ایران هیچ عرضه ای در جهت جذب جنس مخالف از خودم نشون ندادم.البته این نشونه بی عرضگی بنده نیست...نخواستم خودمو درگیر این مسائل پوچ و واهی بکنم،اما دیگه الان شرایط زندگی تغییر کرده و دیگه مشغولیت گذشته رو ندارم و همینجا در جهت جذب جنس مخالف از نوع مرغوب اعلام آمادگی تام میکنم.
یکی از برکات خاک حاصلخیز خارج اینه که ممکنه از در و دیوار دوست دختر رو سرت خراب شه حتی اگه نخوای و اینکه از چه نوعش گیرت بیاد کاملا به شانست بستگی داره واسه همین فعلا در ورودی رو بستم تا کسی همینطوری وارد نشه و به خاطر همین میگم باید ابتدا رزومه تهیه بشه و سپس به ته صف رفته و منتظر بمانید تا نوبتتون بشه.البته این مطلب رو خاطر نشان کنم که الویت با کسایی که آشنایی کامل به زبان فارسی دارن...هر چند توی این مدت زندگی در اینجا تجربه به من ثابت کرده که هر چی زبون گفتاری بیگانه تر باشه بهتر حرف همدیگه رو متوجه میشیم.نمونش همین (X) جون خودمون...
فعلا قانون رزومه شامل اون 3 خانمی که سوابقشون بررسی شد نمیشه و اونا میتونن خیالشون از این بابت تخت باشه که لازم نیست رزومه ارائه بدن اما بعد از اینکه خانم ویکتوریا* از روسیه رزومشون رو واسم ایمیل کردن تصمیم گرفتم به این روش رسمیت بدم و به صورت قانون مکتوب درش بیارم .البته توی این قانون ذکر شده که حتی المقدور 3 عکس رنگی در فضای آزاد و 2 عکس پرتره استدیویی و یک کلیپ 90 ثانیه ای ضمیمه پرونده شده و به ایمیل بنده ارسال گردد.این مطلب رو اضافه کنم در مورد کلیپ آزاد هستین هر چقدر دوست دارین عشوه بیایین...میزان عشوه در انتخاب توسط هیئت داوران تاثیر بسزایی داره...
چیز دیگه ای نمیگم اما یه مطلب که باقی مونده اینه که سعی کنید مثل ویکتوریا از خودتون خلاقیت نشون بدین و بازم نشون بدین که چقدر خلاقیت دارین
خ ن:ویکتوریا* از شهر آزبست روسیه طرفای Ekaterinburg.خیلی هم خوشکله هم توی عکس و هم توی کلیپ.فکر نکنید خالی بستم!!!
بلاگفای ماــــــــــــــــــــ جـ...ـــــــــــــــــــــ ک ــــــــــــــــــــ ر ـــــــــــــــــــــــــــــ س...
جاهای خالی سانسور شده
بیشرف سیستم وبلاگتو درست کن
خ ن1:از اون به بعد بود که تصمیم گرفتم یکم آدم باشم...
خ ن2:اصلا هم از این اشکال بلاگفا تعجب نکردم.